یه نویسنده

روز نوشته "فارسی - انگلیسی"

سجده به یاد ماندنی

خطبه هایی که همچون مشت بر دهان ترامپ میکوبید به پایان رسید و موذن شروع به خواندن اذان کرد.

امام جمعه اقامه را هم قرائت کردند و مکبر با صدای دل نشین مردم را فرا میخواند به اقامه ی نماز جمعه .

با جمعیت عظیم جای سوزن انداختن نبود، تا اینکه خادمین ، ...

۱ نظر
نویسنده

صبح جمعه

صدای گریه ، از خواب بیدارم کرد، پلک چمانم را تا نیمه بالا آوردم که ببینم چه خبر شده.  پدرم را دیدم که دست راستش را بر روی میز تلویزیون گذاشته و رو بروی چهره ی حاج قاسم در تلویزیون با سوز گریه می کند..

۳ نظر
نویسنده

بوقت نوترون

مصطفی تابستان ها در همدان سر کار می رفت و تا دوم راهنمایی خیاطی می کرد. اهل ورزش بود و خوب هم کشتی می گرفت. در درس و مدرسه هم سرآمد بود و گاهی برای یک مسأله دو راه حل داشت. در حیاط مدرسه بسکتبال او و دوستانش هم براه بود.

پدرش مینی بوس داشت و مصطفی در کنار پدر عوض کردن و پنچرگیری لاستیک را هم خوب یاد گرفته بود.

 تک پسر بود اما لوس بار نیامده بود و همواره جنب و جوش داشت و تلاش می کرد. ...

۱ نظر
نویسنده